حكيم ابوالقاسم فردوسى
265
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
بهرام چون خواست به جاى خود باز گردد فرود گرزى پيروزه نشان كه دستهء زر داشت به او داد و گفت : اين را به يادگار من داشته باش شايد روزى ترا به كار آيد . باز آمدن بهرام نزد توس چون بهرام نزد طوس بازگشت به او گفت : آن كه بر سر كوه بود فرود برادر شاه است . نشانهاى كه اندر نژاد كىقباد است بر بازو دارد . شما را به دل دوستدار آمده است * بدين كينه او نيز يار آمده است طوس بر بهرام برآشفت و به تلخى گفت : ترا گفتم از او چيزى مپرس ، دستش را ببند ، و نزد من آر . اگر او شهزاده است من كيستم ؟ در نظر من ترك زادهايست كه بسان زاغچه بر ستيغ كوه نشسته است . تو بىهنر از يك سوار ترسيدى مگر او شير ژيان بود كه از او رميدى ؟ آن گاه روى به گردان كرد و گفت : كسى خواهم كه بر كوه بالا رود ، و سر آن ترك زاده را از تن جدا كند و نزد من آورد . بهرام بىخويشتن شد و به طوس گفت : اى سپهدار ، از خداوند خورشيد و ماه بترس ، از شهريار شرم بدار ، از آن كه فرود همزاد و هم پيوند اوست افزون بر اين بىتن و توش و دردمند نيست ، و اگر صد سوار قصد او كنند ، يكى رهايى نمىيابد . پند بهرام در دل سپهبد كارگر نيفتاد . آشفته شد و فرمود چند سوار براى گرفتن فرود به كوه بتازند . چند تن از گردان برون تاختند . بهرام ايشان را آواز داد : به هوش باشيد كه فرود برادر شهريار است ، و چون با او به پيكار درآييد شاه بر شما نمىبخشايد . گردان چون اين سخن شنيدند از راه بازگشتند . در اين هنگام ريونيز داماد طوس به قصد گرفتن و كشتن شهزاده راهى كوه شد . فرود او را ديد و از تخوار پرسيد : اين كيست كه سوى ما مىآيد ؟ جواب داد : اين ريونيز داماد طوس است ، چهل خواهر دارد و يگانه پسر خانوادهء خويش است .